دیگه زود به زود میام

سلام نورچشمم
پسرم خوبی خوشی سلامتی دوستان وبلاگی من چطورن
ببخشید که دیر اومدم اما حالا که اومدم با دست پر اومدم.

اول از همه روز مرد رو به پدر عزیزتر ازجانم وشوهر فداکار
ومهربانم ومرد کوچک خونمون سامان خان ومردای کوچک
وبزرگ وبلاگی تبریک می گم.

ببخشید که الان تبریک می گم وقتی می خواستم این پست
تبریک روز مرد رو بذارم،تو کوچه مون برای گازکانال کشی می کردن
(به قول مامان امیر علی داریم با کلاس می شیم دیگه)
که می زنه وسیم تلفن رو با بیل مکانیکی قطع می کنن 
یه هفته ای طول کشید تا این خرابکاریها رو درست کنن بازم
جای شکرش باقییه ما که فکرمی کردیم بیشتر از این طول می کشه
.
خوب حالاسرتون رو درد نیارم بعد از این برنامه هم همسر
گرامی 10 روزی می شد که نبودن ما هم خونه مامان جون بودیم
واونجا هم که دسترسی به نت نداشتیم .

ودلیل آخریش هم که یا نت قطع بود یا قطع ووصل می شد.
اما حالا اومدیم که پیشتون باشیم.

پیشاپیش روز جانباز وامروز رو که روز پاسدار هست
رو به بابایگلم که خیلی خیلی دوسش دارم رو تبریک می گم.

خوب از پسرگلم بگم که کم کم داشت یادم می رفت
قراره فردا ببریمش واکسن چها ر ماهگیشو بزنیم ، در اصل
باید امروزمی بردیمش که از طرف سپاه به یکی از روستاهای
بافق دعوتمون کرده بودن که دیگه نتونستیم بریم.

خوب از اونجا بگم من که زیاد از برنامه هاشون فیضی
نبردم همش درگیر آقازاده بودم یا در حال شیر دادن بودیم یا
شما رو گذاشته بودیم توی چادر ودر حال تاب دادن بودیم
آخر سر هم شما رو دادم به آقاجون که برم تو مسابقه تیر اندازی
یه تیری در وکنیم که یه کار مفیدی کرده باشیم تا اومد که نوبتم
بشه آقاجون زنگ زد که داره سامان گریه می کنه ما هم ازخیرش
گذشتیم ورفتیم پیش پسر گلمون وگفتیم کار مفید ما اینه
.
روهم رفته خوب بود ما هم به خاطر بابام به یه نوایی رسیدیم.


دیگه زود به زود میام
